عمق دلتنگيها
اي گرامي ترينِ گراميان و نهايتِ آرزوي خواستاران ! تو سرور مني که درِ دعا و توبه را براي من گشودي. پس درِ قبول و اجابت دعا را بر من مبند . [.فاطمه عليه السلام ـ در دعايش ـ]
 
   1   2      >
 

سلام امروز سرم خيلي شلوغ بود ولي تا توي تقويم ديدم امروز روز بزرگداشت شهداست نتونستم ننويسم


.


.


.


امروزه زنده نگه داشتن ياد شهدا از خود شهادت کمتر نيست


 اين جمله رو بارها و بارها شنيديم و هزار بار استفاده ابزاري شده ازش ولي واقعا...چه کرده ايم


از ياد شهدا چه داريم؟؟؟ چفيه ؟پلاک؟عکس يا پارچه اي پيچيده شده ؟ يا  .....همه و همه به نسل امروز نماد بي روحي  را نشان ميدهد که هر وقت به اسم دفاع مقدس رسيديم آن را بر سر علم کنيم براي تبليغات سياسي ، مجوز،گزينش ...و  اگر خيلي با وجدان باشيم براي زنده نگه داشتن!!!


کاش ميفهميدم چرا ملت ما اينجوريند چرا اينقدر فراموشکارند؟؟


شهيد 13 ساله ...رتبه اول دانشگاه ...برادر 3 شهيد.....تازه داماد ....


وهزاران مورد ديگه اي که ما نميفهميم براي چي... ؟ قبول، تمام اينا کليشه شده... مردم خسته شدن..... بابا بذاريد زندگيمونو بکنيم.. تموم شد رفت .......تموم شد رفت....... تموم شد رفت....واقعا؟؟؟


اين حرفها نتيجه اون فرهنگ شهادت و دفاع مقدسيه که ما منتشر کرديم اينا نتيجه اينه که ما خودمون هم نفهميده وارد گود شديم وبا اين روشي که پيش رو  داريم نمي فهميمم


19 سال داره ميگذره وقتي منه بچه انقلاب بچه اي که چسبيده به نسل رزمنده ها و شهداست نميفهمم، چه انتظاري از نسليه که فرهنگ شهادت و دفاع مقدسو از ما ياد يگيرن؟ تقصير کيه ؟چرا اينجوري شد؟چرا فرهنگي که همه ما ميدونيم عميق وغنيه و ميتونه راه رو برامون باز کنه ميتونه به نسل خودخواه ،تنبل ، بي توجه و بي اراده ما (البته بي تقصير) ياد بده که ميشه خسته و تشنه و گرسنه ماند براي  ديگران، ميشه از درس و زندگي و زيبايي گذشت براي بقيه و هزار جور ايثار ديگه که درمان افسرگيهاي نسل امروزه


تقصير کيه ؟چرا بقيه از اين فرهنگ بر ضد ما استفاده مکينن ولي خودمون....


بازماندگان؟رزمندگان؟مسئولين؟من ؟تو؟ شايد هم شهدا!!!!!!؟؟؟؟


راحت ميشه انداخت گردن ديگران اينجا مشکل همون دلسوزييه که به جبهه رفته ها فهميدن و به ما نرسيد که اگر فهميده بوديم راحت نميگذشتيم، حالا مقصر هر کسي ميخواست باشه


بگذريم ازآن هزينه هايي که در ارگانهايي مرتبط با دفاع مقدس ميشود و هيچ نمود ، تغيير و حرکت جديدي را نميبينيم دوباره تکرار و تکرار و تکرار حتي نگاه نميکنيم که بقيه چه ميکنند که تکرار نشود حتي از تجربيات بقيه هم استفاده نميکنيم. البته فرهنگ موازي کاري درکشور ما نهادينه شده !!!


امروز وقتي اين خبر رو که در قالب هاي مختلف باز هم شنيده بودم خوندم آتيش گرفتم


پژوهشکده زعفران راه اندازي شد


کجاي کاريم در کشور اسلامي ما براي کساني که همه چيزمان را از آنها داريم و هنوز هم ميتوانيم از اين فرهنگ گمنام استفاده کنيم چه کرديم ؟؟؟ کدام تحقيق؟ کدام تخصص؟ کدام پژوهش؟ کدام کار بنيادي؟


بله با وجود موضوعات به اين مهمي جايي براي پژوهش در خصوص فرهنگ شهادت وجود نداره!!!!


و حال در کشوري که مدعيان ترويج فرهنگ ايثار و شهادت هم در وسط گود تنهاي تنها مانده اند چه مي شود گفت؟؟!!


اي دريغا که همه مزرعه ي دلها را...علف هرزه ي کين پوشاندهست... و همه مردم شهر...بانگ برداشته اند...که چرا سيمان نيست... و کسي فکر نکرد...که چرا ايمان نيست... و زماني شده است...که به غير از انسان...هيچ چيز ارزان نيست


 .


.


.


آقا ما بلد نيستيم بزرگداشت، ياد ، گراميداشت ..اصلا هر چي ميخوايد بگيد ...براي شهدا داشته باشيم (در شان و ارزش عملشون)


بايد خودتون کمکمون کنيد.....فقط همين


 


تلنگر ::: چهارشنبه 22/12/1386::: ساعت 2:14 عصر
 

مصاحبه با حميد داوود آبادي


........من با دکتر «جاشوا» آلماني که از اساتيد دانشگاههاي آمريکا بود بحث کرده ام، با «کريستف بالايي» رئيس انجمن دوستي ايران و فرانسه بحث کرده ام، با «اريک بوتل» که همين روزنامه خودتان با او مصاحبه کرد بحث کرده ام، با يک خانم ايراني الاصل که ساکن فرانسه است بحث کرده ام، با يک پيرزن ايراني ساکن آمريکا که پايان نامه درسي اش «نوجوانان در جنگ» است بحث کرده ام. همه، با چنگ و دندان افتاده اند روي فرهنگ جبهه ما و دارند قشنگ غارت مي کنند.
«کريستف بالايي» توي جلسه اي که بوديم روحيه يک بسيجي حاضر در عمليات کربلاي پنج را طوري زيبا بيان مي کرد که من غبطه مي خوردم به او که چه کرده است! انگار جلوتر از ما و با نگاهي همه جانبه همه چيز را بررسي کرده و ديده. من که خودم در دل عمليات کربلاي پنج بوده ام به قشنگي «کريستف بالايي» نمي توانم صحنه رزم را توصيف کنم. همه زوايا را ديده، نه اين يکي، همه شان!
«اريک بوتل» بعد از تيرماه 78 به من گفت: گنجي را از کشورتان بردم که خودتان هم متوجه نشديد. پرسيدم: چي رو؟ گفت: من دو هزار عنوان از کتاب هاي شما را که در باره جنگ تان بوده خريده ام.
کارهاي اين «اريک بوتل» جالب است مثلاً مي رفته توي روستاها و وصيت نامه شهدا را با قيمت خوبي مي خريده  اينها را جمع کرده و فرستاده فرانسه. خودش به من گفت؛ گنجي را دارم که شما از آن خبر نداريد.
همه آدمهاي خارجي که در اين باره مي آيند ايران، ابتدا مي روند فرانسه به کتابخانه «اريک بوتل»، قشنگ تحقيق شان را مي کنند و لبريز از دانسته هايي در مورد جنگ تحميلي به کشورمان مي آيند و تحقيق شان را ادامه مي دهند و واقعاً چيزهاي خوبي پيدا مي کنند، مي خواهم بگويم فرهنگ جبهه واقعي را کشف مي کنند. ما خودمان در رسانه هاي مان فرهنگ جنگ را تبليغ کرده ايم. مثلاً تلويزيون آنقدر صحنه ترکيدن تانک نشان داده که از حد گذشته است، باور کنيد عراق اين همه تانک نداشت که ما آنها را ترکانده باشيم! يا صحنه هاي ديگر از اين دست. اين ها فرهنگ جنگ است. اين فرهنگ در همه جاي دنيا هست. اما دنيا فرهنگ جبهه را ندارد، فرهنگ جبهه خاص کشور ماست. توي همان جلسه اي که با فرانسوي ها داشتيم، آقاي عليرضا کمره اي محقق پرتلاش کشورمان در زمينه دفاع مقدس، جمله اي به آنها گفت که همه فرانسوي ها کپ کردند! به آنها گفت يکي از نکات اختلاف جنگ ما با ساير جنگ هاي دنيا اين بود که در همه دنيا، وقتي يک سرباز يا نظامي تخلف مي کند از پشت جبهه به خط مقدم تبعيد مي شود درحالي که در جنگ ما بالعکس بود، وقتي نيرو تخلف مي کرد او را از خط مقدم به شهر ساکت و آرام تبعيد مي کردند و مي گفتند حق نداري تا مدتي بيايي خط.
فرانسوي هايي که درباره جنگ عراق با ايران تحقيق کرده بودند، حيران ماندند و اذعان کردند که چنين مسئله اي به جز جبهه هاي ايران در هيچ کجاي دنيا نيست.
- اينها را به مراجع مربوطه هم منتقل کرده اي؟
¤ هرکجا رسيده ام، گفته ام. به خدا دارند غارت مي کنند فرهنگ جبهه ما را. يک بار از دفتر سفارت فنلاند آدمي آمد به دفتر مجله فکه. گفت: سري کامل مجله فکه را مي خواهم. تعجب کردم، گفتم: مي خواهي چکار؟ گفت گروه فرهنگي سفارت درحال انجام يک تحقيق فرهنگي درباره جنگ است و مجله شما را هم مي خواهند داشته باشند.
يک بار هم يک دختر هلندي آمد که استادشان در دانشگاه ايراني بود، او معرفي اش کرده بود، آمده بود روي نقاشي هاي ديواري کار مي کرد.
همه دنيا دارد روي فرهنگ جبهه ما کار مي کند و ما از فرار مغزها دم مي زنيم، آنها فرهنگ جبهه ما را غارت مي کنند. ما روي گنجي نشسته ايم که از آن خبر نداريم اما خارجي ها از آن خبر دارند و مي دانند ما چي داريم.
«اريک بوتل» شش سال در ايران روي «فرهنگ شهادت» کار کرده است. يک روز با او بحث کردم. پرسيدم: چرا اين همه روي موضوع شهادت کار مي کني؟ طفره رفت. دنبال سوالم را گرفتم، برايش تشريح کردم و مثال آوردم که وقتي شوروي «ميگ52» را مي ساخت، امريکا پدر خودش را درآورد و تمام جاسوسانش را بسيج کرد که در مورد اين جنگ افزار خبر بگيرد. اين موضوع بحث ما با اريک بوتل مربوط به سال 74-75 است. بعد برايش گفتم حالا سلاحي وارد دنيا شده به اسم شهادت طلبي، که جهان آن را ندارد، حالا شما مي خواهيد روي اين «شهادت» کار کنيد و راه مقابله با آن را کشف کنيد.
«اريک بوتل» گفت: نه! اين طوري که تو مي گويي نيست! گفتم: اتفاقا همين است.
اين آدم همه مقتل هاي مربوط به واقعه عاشورا را مي داند و آنها را خوانده. کتاب هاي دفاع مقدس ما را خوانده، بخشي از متن کتاب هاي مرا از حفظ است.
به گفته برخي بچه هاي محقق همين «اريک بوتل» براي موسساتي کار مي کرد که سرمايه گذارانش يهودي بودند.
پروفسور «ادون روزو» رئيس موزه جنگ فرانسه را به مدت يک ساعت به شلمچه مي بردند. احمد دهقان -نويسنده جنگ- تعريف مي کرد وقتي با اين آدم فرانسوي پا به شلمچه گذاشتيم، او هي نفس عميق مي کشيد و واي واي مي کرد و مي گفت اينجا کجاست؟! اين زمين با آدم حرف مي زند!
ما اگر يک وجب از اين زمين را در فرانسه داشتيم، نشانت مي دادم که مردم چه زيارتگاهي درست مي کردند.
بعد هم همين «ادون روزو» گفته بود آرزوي من اين است که بتوانم يک هفته با پاي پياده روي اين خاک -شلمچه- قدم بزنم.
موقع رفتن به کشورش هم گفته بود: همه بيست سال مطالعه و تلاش و تحقيقاتي که روي جنگ هاي دنيا داشته ام يک طرف، اين سه روزي که ايران بودم و درباره جنگ شما شنيدم، در طرف ديگر!
خب، اين گنج دست ماست، با آن چه کرده ايم؟!
- خودت با اين گنج چه کرده اي؟!


 


تلنگر ::: چهارشنبه 3/11/1386::: ساعت 11:53 صبح
 


امروز براي شهدا وقت نداريم


                                    اي داغ دل لاله تو را وقت نداريم


امروز به فتواي خرد عشق حرام است


                                   از عشق مگو قصه که ما وقت نداريم


در عافيت آباد جهان بزم نشينيم


                                     بهر سفر کرب و بلا وقت نداريم


تقويم گرفتاري ما پر شده از زرد


                                     اي سرخ گل لاله تو را وقت نداريم


چون فرد مهمي شده نفس دغل ما


                                     اندازه يک قبله دعا وقت نداريم


خوبست در اين گام شهيدانه بميريم


                                     خوبست ولي حيف که ما وقت نداريم


تلنگر ::: سه‏شنبه 13/9/1386::: ساعت 1:29 عصر
 


يا لَيتَني کُنتُ بَواباً عَلي قَلبي


تلنگر ::: پنجشنبه 1/9/1386::: ساعت 9:3 صبح
 














 




ديداري بود که آمد ، گذشت و تمام شد . اما آنچه ماند تو بودي و رايحه ي خوش مزارت که چه عاشقانه فضا را معطر ساخته بود ! و نگاه معصوم تو ، وقتي که مرا به خدا نزديک و نزديکتر ميکرد...نمي دانم چه سري داشت غروب مظلومانه تو و اي کاش ميدانستي که چه فهمي ميخواهد باور و ادراک  عظمت طلوع دوباره ات...! از خدايت شنيدي که بار گناهم سنگينتر از تاب ترازو شده ؟  ميدانم که ميداني ...


 شفيع نه ! که لايق نيستم اما راهنمايم باش به حرمت جدت، به بهانه ي عظمت صاحب نامت ..."حــســــيــن"


کاش ميگفتي که ...


اين کدامين قسمت بود که به اين خاک کشاندت؟! مگر چه ديدي درون اين زمين؟ مگر چه بود و چه از آن راز ها دورنش باقيست که با گذشت ساليان اما ، اينگونه قدمگاه عشاق است!؟!


اي خاک... تو ميداني شيدايي مردمان مسافرت از چيست ... تويي که شنواي عاشقانه هايشان بودي !


اي هويزه... تو چه کردي که سزاوار چنين کرامتي شدي؟ ... که خون فرشتگان خدا بر تو جاري گشت..؟


به پاداش کدام عملت مقربان اله بر تو قدم گزاردند و بهشتيان سر بر تو تا آسمان هفتم با خدا سخن راندند ؟!


اي خوزستان...بر تو چه گذشت و چه ديدي و چه شد که مايه ي مباهات ايران و ايراني شدي؟


با اين وجود دلت ... ميدانم ! صداي دلتنگي خاکت را مي شنوم در فراق يارانش، که ميگويد کجاييد تا با نمازتان تا عرش بالا روم که بر فرش ماندم در نبودتان !


اما خوش باش و افتخار کن.... که در دل داري هر آنچه بهترين است . پيکر پاکشان در سينه ي تو محفوظ است و ما را همين بس ، که با توسل به گوهر قلب تو زندگي کنيم ، نفس کشيم ، بميريم ...!


تلنگر ::: يکشنبه 20/8/1386::: ساعت 10:55 صبح
 

شعر بي دروغ



ما که اين همه براي عشق
                      آه و ناله ي دروغ مي کنيم


راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
                             -که بي دريغ-

خون خويش را نثار عشق مي کنند


از نثار يک دريغ هم
                            دريغ مي کنيم؟

قيصر امين پور
شاعر دفاع مقدس



تلنگر ::: پنجشنبه 10/8/1386::: ساعت 11:54 صبح
 
ياد روز هايي که شفاف مي شديم، شفاف شفاف مثل قطره هاي زلال باران



تلنگر ::: دوشنبه 7/8/1386::: ساعت 10:42 صبح
   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
[22/12/1386- 2:14 ع] براي شهدا
[3/11/1386- 11:53 ص] چه کرده ايم؟
[13/9/1386- 1:29 ع] وقت نداريم
[1/9/1386- 9:3 ص] ميلاد عشق
[20/8/1386- 10:55 ص] قدمگاه عشاق
[10/8/1386- 11:54 ص] شعر بي دروغ
[7/8/1386- 10:42 ص] يادش بخير
[2/8/1386- 8:54 ص] ...
[1/8/1386- 8:37 ص] .......
[28/6/1386- 12:21 ع] مرا عفو کنيد!
[1/6/1386- 1:20 ع] جشن ستارگان خاک
[27/5/1386- 2:8 ع] يا حسين(ع)
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 9
بازديد ديروز : 6
بازديد کل : 1923
.:: درباره خودم ::.
.:: لينک دوستان ::.
.:: لوگوي دوستان::.






.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
مرکز نشر فرهنگ شهادت
مرکز نشر فرهنگ شهادت شيراز
مرکز نشر فرهنگ شهادت